تبليغاتX
بــادبادکبـــــــاز

بــادبادکبـــــــاز

اینجا خبری نیست...

 

صدای لاستیک های کف کتونی ها تو سالن می پیچه.بچه ها دارن گرم میکنن.دونه دونه و نوبت به نوبت خطهای زمین رو میزنن و دست آخر هم دفاع روی تور میرن.

در حالی که دستام توی جیب شلوارکمه بهشون نگاه میکنم.حرکت دستها خیلی مهمه.مربی مون همیشه میگفت حرکت دستهات ایده آله...

حرکت...حرکت...این کلمه چقد آشناس.دکتر فیزیوتراپ کتف چپم رو کشید و گفت حالا آروم حرکت بده... زیر فشار دستش صدای قرچ و قروچ میشنوم. میخنده و میگه: اون موقع که ازین بدبخت کار میکشیدی باید این قرچ قروچها رو میشنیدی! این جور که داری پیش میری چند وقت دیگه دستت ۴۵ درجه هم بالا نمیاد.

.

اصلن اصل حرکت میدونی چیه؟ مهارتشو فقط یه سرعتی زن میتونه بفهمه.پاس کوتاه و فرود توپ رو یک سوم. اما...

.

هانی مدلهای جدید کتونی های اسیکس رو نشونم میده و با هیجان قیمتها رو میگه.در حالی که دست به سینه دارم حرفاشو گوش میدم شونه چپم رو فشار میدم و با خودم میگم اگه فقط یکم دردش قابل تحمل بود...

دیگه ضربه با دست چپ داره کم کم واسم میره تو خاطره ها.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:19  توسط بادبادکبـــاز  | 

 

این روزا تو خونه اگه باهات ییهویی مهربون شدن ..فک نکن خبریه

خــــــــــــــــــونه تکونیه!

.

 کوزت نوشت: تو خونه ما همه همیـــــشه با من مهربونن!

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 23:37  توسط بادبادکبـــاز  | 

 

همانگونه که میدانید نظرسنجی کاربردهای فراوانی دارد و اصولا به پاسخ دهنده ربطی ندارد که در راستای تحقق کدوم اهداف می باشد و شما باید عین یک پاسخگوی متمدن گزینه مورد نظرتان را انتخاب نموده و برگه را تحویل دهید و در آخر هم اگر پاسخ دهنده خوبی بوده باشید از شما بدلیل اینکه وقت گذاشتین تشکر خواهند کرد.

حالا فکرش را بکنید به شما این امکان را داده باشند که گزینه های دلخواهتان را هم ته گزینه ها اضافه کنید و چه شود!

ما نیز دلگیر شدیم و گفتیم این بلاگفای مظلوم ما چه کم از فیس بوق دارد؟لذا بر آن شدیم سوالاتی نظیر همان نظرسنجی های فیس بوقی را در اختیار کاربران عزیز قرار دهیم.باور کنید مشمول ذمه اید اگر فکر کنید این سوالات رو از فیس بوق کپ زده باشیم!!

۱. کدام یک از دو گزینه زیر را بیشتر دوست دارید؟

۱)توت فرنگی       ۲)زردآلو       ۳)گوجه سبز!

 

۲.موبایل شما بیشتر در کدام حالت قرار داره؟

۱)جنرال         ۲)سایلنت

 

۳.بنظرتون کدوم یک ازین ۳مورد بدتره؟

۱)دروغ گفتن     ۲)حسودی کردن     ۳)قال گذاشتن

 

۴. کی با فرهنگ تره؟

۱)معلومه پسرا    ۲)دخترا

 

۵.دخترا بهترن یا پسرا؟برا رو کم کنی هم که شده جواب بدید:

۱)پسرا    ۲)دخترا    ۳)هیچکدوم!   ۴)هر دو!

 

۶.اگه بگن امشب عروسی اونیه که عاشقشی چیکار میکنی؟

۱)خلایق هر چه لایق   ۲)گریه میکنم    ۳)آرزوی خوشبختی میکنم براش   ۴)میرم وسط میگم دس دس!

۵)میگم به آرمانهای ا.م.ام...  

 

۷.بنظرتون چندش آورترین حرفی که میتونه بین یه دوست دختر و دوست پسر زده بشه چیه؟

۱)چندتا دوسم داری؟   ۲)اول تو قطع کن!  .... و۸۰تا گزینه چندش آور دیگر!

 

۸.(این دیگه آخرشه! ۴تا گزینه داده گفته کمک کنین این ۴خط با هم برابر باشند. سطح دغدغه رو دارین؟)

.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 19:13  توسط بادبادکبـــاز  | 

 

حالو روز شنبه ای ،
حالو اول صبحی ،
حالو سر ظهری ،
... حالو آخر شبی ،
... حالو روز تعطیلی ،
حالو که قتله ،
حالو ماه رمضونی ،
حالو ماه محرمی ،
حالو تو ئی گرموو ،
حالو تو ئی سرموو ،
حالو ولش کن ،
حالو بیزو بری بعد

.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 12:30  توسط بادبادکبـــاز  | 

امتحانتصویر روبرو که ملاحظه میفرمایید توسط یکی از دوستان اینجانب از بلاد کفر فرستاده شده است.وگرنه(سیستم ما که دیگه قد نمیده و ای خدا باعث و بانیشو به زمین گرم بزنه)ما رو چه به بلاد کفر و این حرفا.

مقصود اینکه موقع امتحاناس و شمام جای اون کلمه که روی شیطونکه نوشته میتونید کلماتی از قبیل بلاگفا و مسنجر و...بگذارید.

شما دوست عزیزم که امتحان نداری انقد تو این محیط مجازی رژه نرو و آینه دق دوستان نشو! پس فردا که آه دل دانشجوی شب نخوابیده گرفتت نگی چرا...

.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 1:55  توسط بادبادکبـــاز  | 

انقد ساده س که نمی تونی باور کنی...

خوشحالی یه دختر دبستانی که تا ۵۰۰ خونده بود اون وقت دوستش تا ۹۹

چقد بهش حسودیم شد.اهل نوستالژی بازی نیستم ولی یهو چقد دلم گرفت از دیدن این دغدغه های کودکانه شون.امروز یه سال دیگه گذشت.به همین سادگی!

.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت 19:9  توسط بادبادکبـــاز  | 

دیدین بعضی ازین وبلاگای مامان نویس میری نوشته:

"دلبندم..الان که دارم این مطلبو مینویسم تو ۴۰هفته ته.همین روزاس که بدنیا بیای..."

.

خوب مامان نیستم ولی خاله که هستم :)

عزیز دل خاله الان که دارم این ۴تا دونه خطو مینویسم ۲هفته س که بدنیا اومدی.درحال حاضرم شدیدن سرما خوردم ولی یواشکی بوست کردم...

تازشم اونی که تا خوابت میبره کف پاهاتو قلقلک میده منم.

.

.

پ.ن: خیلی زشته آدم نامه خصوصی مردمو بخونه!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 23:40  توسط بادبادکبـــاز  | 

 

می خواستم یه شعری رو بزارم واسه این روزا..ولی مثل خیلی حرفایی که تو این وبلاگ گفتم خیلی چیزا هست که اگه گفته بشه دیگه اون تر و تازگی رو نداره.حداقل واسه خودم.

وسوسه ش مثل همون موقعیه که منتظر شاه بیت یه مداح باشی.

ولش کن..نمیگم! فقط

السلام علیک یا اباعبدالله

امید که حداقل این سلام بی طمع بی جواب نمونه.همین.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 20:38  توسط بادبادکبـــاز 

 

سیاوش تهدید میکنه:

بیا برگرد تا خونه از عادتت سیر نشده...

تا نگام با یک نگاه تازه درگیر نشده..

من: چش سفیدِ بی چشم و رو!!!!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 2:34  توسط بادبادکبـــاز  | 

 

هم نوا با بچه های مهدکودک خونه بغلی رو میز ضرب میگیرم:

"... کلاغه.. تا می بینه...

کنار ..حوض میشینه

کمین میگیره..

میخواد ماهی بگیره..."

کلاغ همیشه منو یاد پاییز میندازه.همون پاییزی که تو این دو سه روزه حسابی خودی نشون داده و منه سرمایی به این فکر میکنم که زمستان منو میکشه.از پاییز خاطره ای ندارم جز سردی.خوش بحال اونایی که پاییزو دوس دارن.

مربی مهد داد میزنه:

"نشد... نشد! پانیذ تو چرا نمیخونی؟ یه بار دیگه از اول. یک.. دو... سه.."

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1390ساعت 11:59  توسط بادبادکبـــاز  |